برگی از خاطرات شخصی

درباره من
مطالب درج شده در این وبلاگ بر گرفته از زندگی روزانه خودم می باشد که با آنها سروکار دارم. اگر به نام مکانی اشاره شده واقعی است. هر گونه تشابه با ماجراهایی که قبلا شنیده اید ممکن است اتفاقی باشد.
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
سلام دوستای گلم من این وبلاگو ساخته بودم تا خاطرات خوبمو با شوهرم براتون بنویسم ولی خوشی برای من حرومه تا زندگیم یکم خوب میشه باز 2باره همه چیز خراب میشه احساس می کنم ادم بد بختی هستم همیشه باید عذاب بکشم. من تو این 2سال که عقد کردم مشکلاته زیادی با شوهرم داشتم یادمه 1 ماه بود عقد کرده بودم که فهمیدم شوهرم با کسه دیگه ای رابطه داره داشتم دیونه می شدم می خواستم ازش جدا شم که نشد. من 4 بار پشت سره هم مچشو گرفتم ولی شوهرم انکار کرد هر سری که می فهمیدم یه دروغی سر هم می کرد ومی گفت کاراشو انکار می کرد حتی ثابتم کردم می دونید وقتی دستش رو شد چی گفت؟  اول بهم توهین کرد هر چی از دهنش در امد بهم گفت منم خواستم ازش طلاق بگیرم که اقا پشیمون شد امد معذرت خواهی کرد گفت دیگه این رابطه رو تموم می کنم. حتی گذاشت رفت شمال می خواست خود کشی کنه خودشو تو دریا غرق کنه نگو همش فیلمش بود . منم گذشت کردم بخشیدمش بعذ از مدتی فهمیدم با اون دختره باز رابطه داره دختره خیلی پرو بود حتی به من زنگ می زد می گفت شوهرت منو دوست داره تورو دوست نداره برو ازش طلاق بگیر بهش می گفتم از زندگیم برو بیرون ولی دست بردار نبود حتی به خونواده شوهرمم زنگ زده بود از من بدی گفته بود که منو از چششون بندازه که خدا رو شکر نتونست چون خونواده شوهرم ادمای فهمیده ای هستن. خلاصه به زور پارسال شهریور بود که این دخترو از زندگیم بیرون کردم.  اون موقعه دوست نداشتم زندگیم خراب شه راضی به طلاق نبودم چون زندگیمو دوست داشتم به خاطره همین گذشت کردم الان 1 ساله اون دختره از زندگیم بیرون رفته حالا باز فهمیدم باز با کسه دیگه ای دوسته.جریانشو بهتون می گم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 19:6  توسط نسیم  |